امیرعلی و کدوی قلقله زن

ربات نی نی وبلاگ
پیش نمایش مطلب شما :
[تصویر 1]
مهرماه ۱۳۹۶ هست و تو فسقلی عزیزم به پیش دبستانی عسل میری وهر روز میای قصه مدرسه رو تعریف میکنی..یه روز رفتیم باغ باباصفر ناهار خوردیم و ما زیر درخت داشتیم استراحت میکردیم یهو از خواب بیدار شدم خاله سوسن تعریف کرد گفت خواب بودیم دیدم صدای نفس زدن میاد و چشمامو باز کردم دیدم امیرعلی شیطون رفته این کدوی خیلی بزرگ با چاقو از بوته جدا کرده و به زور بغل گرفته بود و میبرد بدو بدو.رفتم بهش رسیدم گفتم خاله کجا میبری گفته میخوام ببرم به مامانم نشون بدم
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


امیرعلی و کدوی قلقله زن
